X
تبلیغات
شـــاعـــــــری ازدیـار غـــــــــــزنـه - بیا که بریم به مزار، ملا محمد جان
LOGO
عــرش وغـزنین به نقش هــر دو یک است ××× بلـکـه غــزنیـن رفیــع تر فلـک اســت

شـــاعـــــــری ازدیـار غـــــــــــزنـه

پنجشنبه 1388/01/20
دسته بندی : داستان عشق ملا محمد جان

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان...

بیا که بریم به مزار  ملا محمد جان

سیل گل  لاله  زار وا وا دلبر جان

داستان ملا محمد جان در سراسر کشور افغانستان از شهرت و معروفیت خاصی برخوردار است. داستان ملا محمد جان و سرود ملا محمد جان با جشن نوروز پیوند عمیقی دارد و ان داستان دلداده گی ملا محمد جان طالب مدرسه گوهر شاد بیگم هرات و عایشه دختر یکی از افسران دربار تیموری میباشد .

جریان این داستان در عصرهای متفاوت از زبانها نقل گردیده و در نشریات کشور به چاپ رسیده است.

بنده هم به نوبه خود این داستان را به خاطر آمدن سال نو در ذهن ها تازه میسازم.

فشرده داستان:

روز نوروز بود همه ارا کین دولتی در دربار سلطان حسین بایقرا حضور یافته بودند.

 حضرت مولانا جامی با سرود های خویش نوروز را به سلطان مبارک باد میگفت و شاعران دیگر نیز سرود های خود را می خواندند. بعد از مراسم تبریکی عبدالله مرواری به عرض سلطان رساند که فارغان مدرسه گوهر شاد بیگم انتظار شرف یابی دارند. حین توزیع خلعت به شاگردان توجه شاه به جوانی جلب گردید و پرسید:چه نام داری؟ گفت: محمد جان! شاه گفت تو دیگر ملا شدی ملا محمد جان!

ملا محمد جان جانب خانه رفت و با شادمانی جریان خلعت شاه و ختم درس را به پدر حکایت کرد پدرش شاد شد و گفت: اکنون که 23 سال داری آرزو دارم که عروس تو را ببینم. ملا محمد جان گفت:چه کسی دخترش را به ما که فقیر هستیم می دهد؟

پدر او را دلداری داد بعد از ان ملا محمد جان به تدریس در مدرسه گوهر شاد پرداخت و هر روز به چشمه قرنفل  میرفت و وضو میکرد و نماز میگذارد. روزی در همان چشمه با دختری (عایشه) مقابل شد که در یک نگاه عاشقش شد. روزها گذشت و بار دیگر آن دختر که چادری داشت به او سلام کرد ملا محمد جان می خواست چیزی بگوید دختر گفت: اینجا جای گپ زدن نیست فردا در زیارت خواجه غلتان ولی میبینیم قرار ملاقات به هم دادند و آنگاه ملا محمد جان دریافت که محبوبش دختر جمال الدین اسحاق یکی از افسران دولت تیموری است و دختر نیز دانست که مرد مورد نظرش مدرس مدرسه گوهر شاد است و از این امر شاد شد.

ملا محمد جان خواستگار فرستاد پدر دختر با تحقیر آنها را رخصت نمود و برای ختم این موضوع دخترش را با پسر یکی از افسران نامزد کرد و بر گشت و گزار عایشه هم محدودیت وضع نمود و این رویداد مصادف بود با زمانی که امیر علی شیر نوایی کاروان مزار شریف را ترتیب می داد و هزاران شاعر و عالم و افسر علاقه مند همراه این کاروان بودند.

دختران وپسرانی که به هم نامزد بودند می توانستند بدون هیچ مانعی در کاروان شریک شوند و هم قرار بود مصارف عروسی جوانان نامزد را سلطان بپردازد.

پدر عایشه که میخواست او را به پسر یکی از افسران نامزد نماید برای دلجویی دخترش برای او محفل های شادمانی می گرفت. روزی عایشه با شماری از دختران به چشمه قرنفل رفت حالت غمگینی داشت. دخترها به خاطر تغییر حالت از او خواستند تا آهنگی بخواند و عایشه از دردی که در سینه داشت شروع به خواندن می کند:

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان!

سیل گل لاله  زار  وا وا دلبر جان!

آهنگ ادامه داشت و دختران دیگر با دو بیتی ها او را همراهی می کردند صدای آنها را امیر علی شیر نوایی میشنود و به باغ داخل میگردد و از عایشه طالب احوال او میگردد و از او می پرسد که: ملا محمد جان کیست؟

عایشه قصه را به امیر نقل میکند و امیر عشق این دو دلداده و شعر ملا محمد جان را تبلیغ خوبی برای کاروان خود میبیند. امیر عایشه را برای ملا محمد جان خواستگاری میکند و مصارف عروسی آنها را به دوش میگیرد و آنها با هم ازدواج میکنند و با کاروان نوروزی امیر یکجا میشوند و در راه آهنگ ملا محمد جان را زمزمه کرده به سوی بلخ روانه میگردند...

امروزه این ترانه به یک ترانه نوروزی در بین مردم ما تبدیل گردیده است. 

 اولین بار شاد روان استاد غلام حسین تقریباً نود سال قبل این آهنگ را در بمبئی دریک ریکارد ( صفحه ) ثبت نموده.

به همین سلسله این آهنگ را هنرمندان معروفی چون استاد عبدالرحیم ساربان، خانم سلما ، خانم مهوش استاد هم آهنگ وعده زیادی از هنرمندان در رادیو و تلویزیون اجرا نموده اند.

توجه تان را به نوشته دیگر در مورد ملا محمد جان از

 محترم نزهت هروی جلب میدارم:

آهنگ ملا محمد جان ، آهنگ ایست فولکلوریک و از قدیمی ترین آهنگ های هرات باستان ، سرود عاشقانه و بیان سوز دل دختر عاشقی است که نذر گرفته تا در روز نوروز به مزار شریف رفته ، مولا علی را زیارت نموده و دعا کند تا آرزویش که رسیدن به ملا محمد جان است برآورده گردد .
در رابطه به این آهنگ و داستان عاشقانه « عایشه و ملا محمد جان » در کتب مربوط به تاریخ هرات و اخبار و جراید بارها مطالبی نوشته شده و رادیو افغانستان نیز در سالهای دهه پنجاه خورشیدی این داستان و آهنگ های مربوط با آنرا در قالب رادیو درام موزیکال چندین بار نشر نمود، بیجا نخواهد بود تا در این جا به گونه مختصرراوی این داستان باشم :
در زمان حکم روایی تیموریان در هرات ، بویژه در عصر سلطان حسین بایقرا
(1505 - 1468) و وزیر دانشمند ش امیر علی شیر نوایی ، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزار شریف می آمدند و دولت خرچ مصارف عروسی جوانانی که ، در این روز در مزار شریف عروسی می کردند می پرداخت .
سرود عاشقانه ملا محمد جان بیانگر این حال است و داستانی دارد به این شرح :
ازجمله مدارس متعددی که در این دوران، در هرات تاسیس شده بود ، یکی هم مدرسه یی بود، نزدیک محله ( سر هدیره ) در شمال شهر هرات و در جوار زیارت ملا حسین واعظ کاشفی . یک تن از طلاب این مدرسه ملا محمد جان نام داشت که همه روزه از محله سر هدیره به چشمه قلمفر که نزدیک زیارت مولانا عبدالرحمن جامی موقعیت دارد ، می امد و صرف و نحو حفظ میکرد ، ساعتی در کنار  چشمه می آسود و شکرانه بجای می آورد. روزی از روز ها جمعی از دختران سر هدیره که در میان شان عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز موجود بود ، غرض تفرج بر سر چشمه آمدند ، در این اثنا باد تندی وزیدن گرفت و روی سری عایشه را از سرش پرانده و بر شانه ملا محمد جان که در فاصله اندک قرار داشت ، انداخت ، عایشه عقب روی سری اش آمد وبا ملا محمد جان چشم به چشم شد و هر دو دلباخته هم گردیدند به قول شاعر:


اظهار عشق را به سخن احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است


از آن روز به بعد عایشه و ملا محمد جان به کمک و زمینه سازی دوستان و خواهر خواندگان عایشه در کنار چشمه قلمفر، دور از چشم خلق دید و بازدیدهایی به عمل می آوردند ، چون به قول شاعر بزرگ «واقف لاهوری» :عشق مانند مشک بو دارد ، عشق عایشه و ملا محمد جان نیز آهسته آهسته برسر زبانها افتاد و تا به گوش پدر عایشه نیز رسید ، عایشه درخانه زندانی شد وملا محمد جان و دوستان عایشه از دیدارش محروم گردیدند ، دختران سر هدیره هر روز بر سر چشمه می آمدند و در فراق عایشه این سرود را می خواندند :

تا بکی از ما جدایی عایشه
اینقدر حیران چرایی عایشه

بر سر چشمه نیـایی عایشه


در این جریان ملا محمد جان از عایشه خواستگاری به عمل آورد ولی چون طالب العلم بی بضاعتی بود ، پدر عایشه تن به این وصلت نداد .
ملا محمد جان آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه زار و ناتوان تر می گردید.
این دو عاشق دلباخته نذر گرفته بودند که اگر به یاری خداوند ازدواج شان صورت پذیرد ، د رروز نوروز به زیارت شاه مردان بروند و مدتی را به خا کروبی آن آستان مقدس سپری نمایند. روزی از روز ها که عایشه باز توانسته بود ، دور از چشم پدر با دختران دیگر برسر چشمه بیاید ، در جمع آنها با سوز و درد سرود ملا محمد جانرا می خواند :


بیا که بریم با مزار ملا محمد جان
سیل گل ولاله زار ملا محمد جان

به دربار سخی جان گله دارم
یخنٍٍ پاره ا ز دست تو دا رم
پس ا زمرگم بیایی بر مزا رم
همیشه در دعــا در انتظا رم
بیا که بریم با مزار ملا محمد جان
سیل گل ولاله زار ملا محمد جان


اتفاقاً درهمین اثنا وزیر دانشمند امیر علیشیر نوایی با عده ای ازهمراهان ، ازینجا می گذشت وصدای خواندن عایشه به گوشش رسید ، توقف نموده وآهنگ را تا اخیر شنید ، با فراست ونکته دانی ایکه داشت ، دریافت که درعقب این صدا دردی
نهفته است ، خودش نزد عایشه آمد وبا ملایمت ومهربانی ازاو سوال کرد که دخترم راست بگو ملا محمد جان کی است وچرا درآهنگ صدای تو درد ی نهفته است ؟ عایشه درابتدا ازحیا پاسخ نداد ، ولی امیر با شیوه پدرانه به او وعده داد که اگر راستش را بگوید به او کمک مینماید ، سپس عایشه داستان عاشقانه خود وملا محمد جان را به امیر حکایت نموده واضافه نمود که ملامحمد جان ازجمله طلا ب مدارس شما می باشد .
فردای آنروز امیرشخصاً به خانه پدرعایشه رفت وبه عنوان پدر ملامحمد جان از
عایشه خواستگاری نمود ، پدر عایشه که وضع را چنین دید ، به احترام شخص
امیر به این وصلت راضی گردید .
امیر این دودلباخته را به مزار شریف فرستاد ، درآنجا عروسی نمودند ومدتی به خاکروبی آن آستان چون خادمان مبادرت ورزیندند .
دربعضی ازروایت ها آمده که ملا محمد جان ، ازشاگردان خاص امیر علی شیر نوایی بوده وبعد ازعاشق شدن وی به عایشه ، امیر مشاهده می کند که وضع روانی ملا محمد جان تغییر نموده وهرروززار ونحیف ترمیگردد ودیگر به درس علاقه نمی گیرد ،امیر به شیوه های گوناگون وبه مهربانی ولطف ، علت را جویا می شود وسر انجام ملا محمد جان حقیقت را می گوید وامیر شخصاً به خواستگاری رفته ، وهمانطوریکه درفوق تذکر یافت ، پدر عایشه به ازدواج دخترش به ملامحمد جان راضی میگردد.
آهنگ ملا محمد جان که راوی داستان عشق عایشه وملا محمد جان است ، درشهر هرات ونواحی برسرزبانها افتاد وسینه به سینه ، قرنها منحیث آهنگ فولکلور یک درمحافل ومجالس خوانده میشد ومیشود . آستائی ( مطلع ) آهنگ همان شکل اولیرا دارد ولی انتره ها نطربه ذوق وسلیقه آوازخوانان ازدوبیتی های محلی ( فولکلور ) انتخاب می گردند.

با بوجود آمدن صنعت ثبت (ضبط) صدا اولین بارشاد روان استاد غلام حسین تقریباً نود سال قبل این آهنگ را دربمبئی دریک ریکارد ( صفحه ) ثبت مینماید ، دریک طرف ریکارد آهنگ ملا محمد جان ودرطرف دیگر آهنگ ( نصرو نصروجان ) ثبت گردیده بود . نوازندگانیکه استاد را همراهی مینمودند ، همه هندوستانی بوده وساز ها همه بادی اند ، که توسط دمیدن ازطریق دهن نواخته میشوند .

به تعقیب آن در سال « 1347 » خورشیدی که مسئولین وقت رادیو افغانستان به طرح وابتکار استاد عبدالوهاب مددی ، هنرمندان محلی خوان را از ولایات کشور به خاطر ثبت آهنگ های هر منطقه به کابل دعوت نمودند ، خانمی به اسم « ثریا مژگان » با شوهرش آقای مژگان که از هرات آمده بودند ، این آهنگ را بصورت دوگانه در رادیو ثبت نمودند ، که بارها به دست نشر سپرده شد ، درین آهنگ خانم ثریا مژگان می خواند:
بیا که بریم با مزار ملا محمد جان .
و شوهرش می خواند :
سیل گل لاله زار واه واه دلبر جان

به همین سلسله این آهنگ را هنرمندان معروفی چون خانم سلما ، خانم مهوش استاد هم آهنگ وعده زیادی از هنرمندان در رادیو و تلویزیون اجرا نموده ودرمحافل ومجالس می خوانند . آهگ ملا محمد جان درقالب راگ ( مقام ) بهیروین ساخته شده است .

 


ساعت ارسال 12:0 بعد از ظهر نویسنده: ظـاهــــرشاه عـــارفی بســــــمل

لینکستان

درباره ما